تبليغاتX
سرباز تنها - پریشانم... New Page 1
دل نوشته های یه سرباز تنها....

چون طفل که از خوردن داروست پریشان

با دوست پریشانم و بی دوست پریشان

ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم

چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان

مجموعه ناچیز من آشفته او باد

آن کس که وجودم همه از اوست پریشان

دست و دل من بر سر این سلسله لرزید

در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان

آرامش دریای مرا ریخته بر هم

این زن که پری خوست...پری روست...پریشان...

با حوصله تنگ و دل سنگ چه سازم؟

با دوست پریشانم و بی دوست پریشان...

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت   توسط آریانا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
می خواستم تو خونه قبلی دوباره شروع کنم به نوشتن ولی نتونستم . راستشو بخواید هر کدوم از مطالب اون وبلاگ هر کدوم از کامنت های دوستان خوبم توی اون وبلاگ برام کلی خاطره بود .
خلاصه اینکه از این به بعد اینجا می نویسم
امیدوارم مثل سابق کنارم باشید و تو این خونه جدید هم دوستان خوبی پیدا کنم.

نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
پیوندها
مرضيه ، تنها دلخوشيم تو زندگي
بهونه قشنگ زندگيم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
New Page 1