![]() |
![]() |
|
| دل نوشته های یه سرباز تنها.... |
|
یه روز گفتی دلت پیشم اسیره بگو این تن بمیره
به عکسم می شوی هر روز خیره بگو این تن بمیره نداری جز من دلخسته یاری دلت از بیقراری بجوشد چون تغار سرکه شیره! بگو این تن بمیره یه روز گفتی شبی آیی به پیشم بخوانی سوی پیشم بگیری بنده را مانند گیره بگو این تن بمیره شنیدم گفته بودی با دو صد آه چنان گریم شبانگاه که گردد خانه ام شبه جزیره بگو این تن بمیره نوشتی نامه و گفتی به گوشم که از لبهای نوشم کنم تعیین برایت سهم و جیره بگو این تن بمیره یه روز گفتی ندارم یار دیگر و ایضاً کار دیگر که بین ما روابط گشته تیره بگو این تن بمیره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت توسط آریانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
می خواستم تو خونه قبلی دوباره شروع کنم به نوشتن ولی نتونستم . راستشو بخواید هر کدوم از مطالب اون وبلاگ هر کدوم از کامنت های دوستان خوبم توی اون وبلاگ برام کلی خاطره بود .
خلاصه اینکه از این به بعد اینجا می نویسم امیدوارم مثل سابق کنارم باشید و تو این خونه جدید هم دوستان خوبی پیدا کنم. |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| پیوندها |
|
مرضيه ، تنها دلخوشيم تو زندگي بهونه قشنگ زندگيم |
|
RSS
|