![]() |
![]() |
|
| دل نوشته های یه سرباز تنها.... |
|
باورم نمی شد که داره میره. خدایا من چیکار کرده بودم؟ منه دیوونه که حتی نمی تونم یک ساعت دوریشو تحمل کنم چطوری می تونم فراموشش كنم؟ کاش زمان بر می گشت به عقب. کاش وقتی گفت فراموشش كنم مقاومت می کردم. آخه واسه چی می خواد بره؟ چرا نمی خواد بگه اشتباه من كجا بوده؟ چرا نمی خواد بفهمه دوريش داره قطره قطره آبم میكنه ؟ مگه خودش نبود که می گفت هیچ چیز بین ما پنهون نیست ، حالا چرا خودش داره منو با عذاب سنگین بی خبری زجر کش می کنه؟ خدایا هنوز يه ده روزم از رفتنش نگذشته و من دارم دیوونه میشم اونوقت اگه برنگرده چه بلایی سرم میاد؟ نه من طاقت دوریشو ندارم. حیف... حیف که دیگه خیلی دیر شده . دیره واسه اینکه بخوام بمونه .... خودمو تو اتاقم حبس کرده بودم. نمی خواستم کسی خورد شدنمو ببینه ، حتی خودم. واسه همین شب رفتنش آینۀ اتاقمو شکوندم. آخه چهره ی اونی که تو آینه بود واسم آشنا نبود، دیگه نمی شناختمش. نه، باور نمی کردم این من باشم. سعی داشتم اوني كه تو آيينه بود رو آرومش کنم تا دیگه گریه نکنه. من می خندیدم ولی اون عصبی تر گریه می کرد. سعی داشتم آرومش کنم تا دیگه گریه نکنه، ولی دست بردار نبود. مثل بارون بهاری اشک می ریخت. صدای هق هقش داشت دیوونم می کرد. جغد شوم بد بدختی داشت بالای سرش بال بال می زد و تو نگاه و روحش غم دنیا رو ریخته بود. نه واقعا این من نبودم.... دلم نمی خواست سرنوشت باور کنه که دشنۀ تیز جدایی رو تونسته تو قلبم فرو کنه و منو از پا بندازه واسه همینم آینه رو شکستم.نه، ما هیچ وقت از هم جدا نمی شدیم. یادش همیشه باهام مي مونه. مگه میشه صدای گرمش ، اون صورت خوشگل و جذابش، ديوونه بازياش كه نشونه روح سركش و بازيگوشش بود ، آرامشی که تو وجودش موج می زد و منو تا سر حد جنون و دیوونگی می رسوند رو بتونم از یاد ببرم؟ ثانیه به ثانیه زندگیم از یادش پر شده بود و وجودم تو بودن اون خلاصه میشد. دلم نمی خواست دیگه تو این دنیا باشم. از بودن خسته شده بودم. بودن بدون اون مثل نبودن بود.از خودم از زندگی از سرنوشت از اون...نه از اون نمی تونستم متنفر باشم.هر چی تو قلبم کنکاش می کردم جز عشق چیزی براش پیدا نمی کردم.تلفن رو برداشتم و بهش زنگ زدم ، بهم گفته بود ديگه حتي نمي خواد صدامو بشنوه ، ولي بازم بهش زنگ زدم ، يه بوق ، دو بوق ، .... ولي جوابمو نداد . اون لحظه همه غصه هاي دنيا ريخت تو دلم .... سه تا از عکساش رو به رومه ، یکیش یه عکس تکی از عشقم، چقدر سر این عکس اذیتم کرد! ای خدا کاش هنوزم همون روزا بود. همون روزایی که ثانیه به ثانیش واسم عزیز بود. لحظه های باهم بودن،لحظه های عاشقی، نفسای مبحوس تو سینه ، حرف های نا گفته، کم محلی و بی مهری ، دوری و قهر، همه و همه واسم شیرین بودن.اولین روزآشناييمون رو هیچ وقت نمی تونم فراموش کنم. تو همون روزاي اول آشنايي شد نفسم .تو سوسوی چشماش گم شدم و تو نگاه دریاییش غرقم کرد. دلم نمی خواست کسی نجاتم بده. خودش ناجی قلبم شده بود. تو دنیا دیگه فقط یه چیز می دیدم ، همه چیز تو وجودش واسم خلاصه شده بود... اصلاً چی شد که اینجوری شد؟چی شد که بهش دل باختم؟کی قلبم رو با همۀ وجود بهش باختم كه نفهمیدم؟ نه از دور و نه از نزدیک تو از خواب آمدی ای عشق ********************************* من يه سربازم ، يه سرباز وزارت دفاع . روز تقسيم ، وقتي فهميدم محل خدمتم تو تهرانه نمي دوني چقدر خوشحال شدم ... خوشحال فقط واسه اينكه نزديكه عشقم بودم ، خوشحال واسه .... ولي اين روزگار عوضي كاري كرد كه ايندفعه تنهام بزاره و بره.... فقط خدا كنه فراموشم نكنه.....مي ميرم اگه ... ديروز برگه انتقالم رو امضا كردم و گذاشتم رو ميز فرمانده،نزديك بود از تعجب شاخ دربياره ، انتقالي واسه اصفهان... ديگه حالم از تهرون و آدماش بهم مي خوره.اين همه جمعيت تو شهر ولي من تنهام،تنهاتر از هميشه ... تا چند وقتي نيستم، شايدم ديگه هيچوقت نيومدم واسم دعا كنيد ، به دعاي همتون نياز دارم. خداحافظ تا ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 مرداد1387ساعت توسط آریانا |
|
|
خدا وصيت منو گوش بده ، مواظب عشقم بمون خدا وصيت منو گوش بده ، ناممو بخون شايد ديگه من نباشم ، مواظب عشقم بمون ميسپارمش بهت مي رم تمومه تار و پودمو يه وقت نشه برنجونيش ، كسل كني وجودمو خدا يه وقت كسي نياد ، بدزده قلب سادشو كسي نياد تو زندگيش ، بشينه زير سايشو بهش بگه دوسش داره ، خيلي بده زمونمون خدا سپردمش بهت ، مواظب عشقم بمون فردا قراره منو تو از همديگه جدا بشيم فردا قراره همدم گريه بي صدا بشيم تو كوچه هاي بي كسي نيستي و پرسه مي زنم آي آدما نگاه كنيد ، غريبه شهرتون منم يادش بخير منو تو و يه قلب پاك و بي غرور حالا چي شد عوض شدي ، دلت كجاست سنگ صبور؟؟ من تو رو عاشق مي كنم ، هر جور شده حتي به زور كي مي خواد فردا تو رو از من بگيره؟ كاش اونم ويرونه شه ، آتيش بگيره ما بايد فردا رو از دنيا بگيريم ، ما اگه از هم جدا بشيم مي ميريم ما بايد قدر اين روزا رو بدونيم ، واي اگه فردا بياد تنها مي مونيم خدا شايد اين عشقي كه من مي گم رو تو نشناسي نزديك ترين كسم اونه ، خيلي دوسش دارم راستي يادم نره بهت بگم ، عزيزترينه من اونه خودم مهم نيست اما اون ، نزاري تنها بمونه بميرم واسه هق هقش ، گريه چقدر بهش مي ياد وقتي كه حرصش مي گيره ، مي گه از من بدش مي ياد اما وقتي آروم مي شه ، مي بينه من بغضم گرفت همين ديوونه بازياش ، از اول چشممو گرفت حالا كه ديگه مجبوريم با همديگه وداع كنيم بيا به ياد اون روزا ، همديگه رو دعا كنيم يه وقت ديدي دعا گرفت ، خدا نذاشت جدا بشيم اي واي داره فردا مي ياد ، بايد دست به دعا بشيم با قلب پاكت از خدا ، بخواه منو صبرم بده هنوز نرفتي از پيشم دوريت داره زجرم مي ده عزيزم يادت باشه دنيا دو روزه ، نمي خوام فردا دلت واسم بسوزه اي خدا حتي اگه دوسم نداره ، تو مي توني نذاري تنهام بزاره |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 مرداد1387ساعت توسط آریانا |
|
|
خداي من تو را قسم ، مگيرش از من .... خداي من تو را قسم ، به حرمت شكوه و غم مگيرش از من .... نياور آن زمان كه او ، به عشق تازه رو كند نياور اي خدا كه او ، به خون من وضو كند خداي من تو را قسم ، به حرمت شكوه و غم مگيرش از من .... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 مرداد1387ساعت توسط آریانا |
|
|
دلم گرفته آسمون .... دلم گرفته آسمون ، نمي تونم گريه كنم شكنجه مي شم از خودم ، نمي تونم شكوه كنم انگاري كوه غصه ها ، رو سينه من اومده باز داره باورم مي شه ، خنده به ما نيومده دلم گرفته آسمون ، از خودتم خسته ترم تو روزگار بي كسي ، يه عمره كه در به درم .... دلم گرفته آسمون ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت توسط آریانا |
|
|
دوستت دارم ..... مرا صد بار از خود براني دوستت دارم به زندان خيانت هم كشاني دوستت دارم چه سود از مهر ورزيدن ؟ چه حاصل از وفا كردن ؟ مرا لايق بداني يا نداني دوستت دارم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 تیر1387ساعت توسط آریانا |
|
|
گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیرد ٬ نگاهم را به عکس زیبای تو می دوزم ٬ و آنقدر با تو درد و دل می کنم ٬ تا کم کم چشمهایم با ابرهای بهار مسابقه می گذارند و پس از آن است که قلبم سبک می شود . تو می آیی و تمام فضای دلم را پر می کنی آن وقت دیگر آرام می شوم و احساس می کنم هیچ چیز نمی تواند مرا از پای در آورد چون تو را در قلبم دارم دوستت دارم عشق آسمانی من....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 تیر1387ساعت توسط آریانا |
|
|
چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان مجموعه ناچیز من آشفته او باد آن کس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان آرامش دریای مرا ریخته بر هم این زن که پری خوست...پری روست...پریشان... با حوصله تنگ و دل سنگ چه سازم؟ با دوست پریشانم و بی دوست پریشان...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 خرداد1387ساعت توسط آریانا |
|
|
با چشمهایی تار می بافم برایت با عشق با ایثار می بافم برایت تا تن کنی زیبا شوی هی می تنم تار مجنون و لیلی وار می بافم برایت تا باز زیباتر شوی با من برقصی پیراهن گلدار می بافم برایت می رقصی و می پیچد این احساس در من با یک تن بیمار می بافم برایت آنقدر موزونی که حتی دامنت را ناچار با پرگار می بافم برایت حالا بخواب امشب که من تا صبح فردا این قصه را بیدار می بافم برایت با این همه پروانه جان پروا کن از من من عنکبوتم دار می بافم برایت
برگرفته از ویژه نامه ادب و هنر(ضمیمه روزنامه اطلاعات)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 خرداد1387ساعت توسط آریانا |
|
|
یه روز گفتی دلت پیشم اسیره بگو این تن بمیره
به عکسم می شوی هر روز خیره بگو این تن بمیره نداری جز من دلخسته یاری دلت از بیقراری بجوشد چون تغار سرکه شیره! بگو این تن بمیره یه روز گفتی شبی آیی به پیشم بخوانی سوی پیشم بگیری بنده را مانند گیره بگو این تن بمیره شنیدم گفته بودی با دو صد آه چنان گریم شبانگاه که گردد خانه ام شبه جزیره بگو این تن بمیره نوشتی نامه و گفتی به گوشم که از لبهای نوشم کنم تعیین برایت سهم و جیره بگو این تن بمیره یه روز گفتی ندارم یار دیگر و ایضاً کار دیگر که بین ما روابط گشته تیره بگو این تن بمیره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت توسط آریانا |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 خرداد1387ساعت توسط آریانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
می خواستم تو خونه قبلی دوباره شروع کنم به نوشتن ولی نتونستم . راستشو بخواید هر کدوم از مطالب اون وبلاگ هر کدوم از کامنت های دوستان خوبم توی اون وبلاگ برام کلی خاطره بود .
خلاصه اینکه از این به بعد اینجا می نویسم امیدوارم مثل سابق کنارم باشید و تو این خونه جدید هم دوستان خوبی پیدا کنم. |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| پیوندها |
|
مرضيه ، تنها دلخوشيم تو زندگي بهونه قشنگ زندگيم |
|
RSS
|